. خلاصه مقاله بسیار ارزشمند عارف اقوامی :
شهر زيبا” به روايت تكنوكراتها پديدهاي است كه عمر آن از يك سده تجاوز نميكند. اين مفهوم مولود پلشتي شهرهاي اروپايي در اواسط دورة صنعتي بود .اما زيباييشناسي شهري، ريشه در تاريخ شكلگيري شهر دارد و نمونة برجستة آن تمدن درخشان يونان باستان است.
تنها وجهي از پديدة شهر كه مرزهاي جغرافيايِتاريخي را درمينوردد، مقولة “شهر زيبا” است كه دغدغة خواص در دورههاي تاريخي، و دلمشغولي خواص (علما و دولتمردان) و عوام (مردم) در سدههاي متاخر است. زيبايي از اين منظر در شهر، به ادارة شهر بازميگردد و “شهر زيبا” معادل “شهر عادله” و “مدينة فاضله” ميباشد.
مفهوم “شهر زيبا” با افول حوزة عمومي در يونان و تبديل آن به ملكطلق نمايندگان قدرت (به عبارت دقيقتر تبديل حوزة عمومي به حوزة خصوصي صاحبان قدرت) تا ظهور مجدد حوزة عمومي در دورة بورژوازي به فراموشي سپردهشد.
در شهرهاي موجود، فرمانروايان، «گدايان و گرسنگان مال و منالاند» و پيكار هميشگي آنان براي بهدست آوردن جاه و مال، سامان شهري و انسجام اجتماعي آن را نابود مي كند.
بدينسان، شهر به عرصة دور باطل تباهي فرمانروايان و بحرانهاي اجتماعي تبديل ميشود و دور باطل شهرهاي تباهي كه فرمانروايان پتياره آنها را اداره ميكنند، تنها با تحقق شهر زيبا . . . به پايان خواهدرسيد . اگر نگوييم كه اين جملات به افلاطون تعلق دارد، سياق كلام گويي زمان حال را هدف قرار دادهاست.
دستوركار شهر زيبا در دورة متاخر چيست؟
روايت اول: زيبايي شهر را از منظر جمالشناختي صرف به سوژة ذهني تبديل ميكند و در اين وادي وقعي به علل زشتيها و پلشتيها نمينهد. از اين منظر زشتي شهر، ريشه در جهل و يا حداقل بيتفاوتي سكنة شهر به زيبايي دارد و به همين دليل تلاش ميكند از جايگاه فعالمايشايي نسخههاي زيباسازي را با اتكا به دانش فني از تناسبات و رنگ تهيه و با توسل به قدرت بر پيشاني شهر بكوبد.
اين روايت، از آنجايي كه رابطهاي ميان زيبايي و ادارة شهر نميبيند، در جميع موارد با اقبال قدرت حاكمه روبرو ميشود. كتاب مقدس اين روايت كه نَقل و نُقل مدارس شهرسازي ايران و جهان است، انباشته از واژههايي چون خط آسمان، كفسازي، بدنهسازي، روانسازي و ... است، و با توجه به كمك شايان توجه به چرخة دوم انباشت سرمايه (توليد كالاها و خدمات عمومي يا در حقيقت همان توليد شهر) با استقبال دو چندان صاحبان سرمايه نيز روبرو است.
اين روايت، چون شهر را پديدهاي سياسي (يا بهعبارت دقيقتر جامعة سياسي) نميداند بهجاي كالاهايي چون دمكراسي و عدالت، كالاهاي را ارايه ميكند كه جايگزين خواستههاي اصلي شهروندان (بخوانيد تبعه يا رعايا!) است.
در اين روايت ظهور بيغولههاي شهري ارتباطي با توزيع فرصتها و ثروت ندارد. ايدئولوژي اين روايت، اراية قرائت فني و تكنوكراتيك از مسايل شهري (بخوانيد اجتماعي)، و هدف آن كتمان تصرف حوزة عمومي از سوي دولت و گروههاي همسود است.
روايت دوم: روايت دوم، زيبايي را از منظر تدبير امور، و شهر را يگانه تبلور جامعة سياسي ميداند. اين روايت ذاتاً هنجارگراست. اين قرائت نقش انتقادي در تسهيل و ارتقاء خودـتوانمندسازي خانوارها، محلات و مناطق؛ كمك به تمهيد و تدارك ديدگاههاي عملي نسبت به آينده؛ كمك به شكلگيري ائتلافهاي سياسي براي پيشيجستن بر اهداف نيروهاي مخالف؛ شكلدادن به گزينههاي راهبردي فعالين؛ و ترغيب كنش گفتگو و يادگيري دوجانبه را برعهده ميگيرد.
شهر زيبا در اين روايت به شيوة ادارة شهر، و به عبارت دقيق به چگونگي بهقدرت رسيدن و خروج از قدرت گردانندگان شهر ميپردازد. “هدف جنبش شهر زيبا” (در اين روايت) تلاش براي افزايش گسترة فضاهاي آزادشده از قلمرو سيطرة دولت و اقتصاد شركتي است.
اين روايت در مواجهه با قدرت بيطرف نيست و با ايستادن در موضع مقابل و مخالف قدرت، در خدمت ارزشهاي رهائيبخش و جامعة سياسي قدرتمند قرار ميگيرد. از اين منظر، نه تنها اصلاح امور در هيچ شهري جز با اصلاح شيوههاي ناظر بر بنيادهاي آن امكانپذير نيست، بلكه ادارة امور شهر دشوارترين مسئله در طول تاريج جوامع بشري بوده و خواهد بود.
زيبايي در اينجا به قلمرو علايق عمومي (چگونه هزينههاي ادارة شهر سرشكن ميشود؟ چگونه منافع حاصل از زندگي شهري توزيع ميشود؟) بازميگردد. ايدئولوژي اين روايت، ترجمان فنيترين مسايل به پديدههاي اجتماعي است و هدف آن احيا حوزة عمومي و بازپسگيري آن از دولت و گروههاي همسود است.
فضاي اقتصادي حاكم بر شهرهاي “بلبشو” (شهرهاي زشت موجود) امكان آن را فراهم ساخته تا سرمايه بتواند هزينههاي اجتماعي توليد را به دو شيوة اساسي با توسل به اهرم و دستگاه دولت به جامعة سياسي [[بهتر است بگوييم در فقدان جامعة سياسي حداقل در اقتصادهاي روستايي جهان سوم از جمله ايران]] منتقل كند.
الف) از طريق يارانههاي مستقيم و غيرمستقيم بهواسطة معافيتهاي مالياتي، واگذاري زمين، ماليات كمبهره، سرمايهگذاري در زيرساختهاي عمومي، نرخهاي پائين خدمات رفاهي بهشكل ساختگي، و هزينههاي بازـتوليد اجتماعي نيروي كار؛ ب ) از طريق هزينههاي مستقيم اجتماعي، نظير بيكاري، فقر، مسكن نازل، بيخانماني، آلودگي، انسداد ترافيك و فهرست مطولي از ديگر معايب شناختهشده كه بر جامعة سياسي بهشكل هزينههاي بودجهاي توسط سرمايه تحميل ميشود.
اين روايت ذيل خلق شهر زيبا، سه پروژة عمده را تعقيب مي كند: (1) عدالت سياسي (دمكراسي و قراردادگرايي)، از منظر زيباشناختي، بر تلاقي آزادي و سعادت متكي است، يعني نظام سياسي (حكومت) شهري كه بيشترين سعادت را براي بيشترين شمار از افراد با كمترين هزينه فراهم سازد. ادارة شهر زيبا بر اجماع شهروندان و قرارداد مورد وثوق همة آنان اتكا دارد.
وزن اقشار و طبقات حاضر در شهر، ناظر و تعيينكننده نقش آنان در ادارة امور است، و مشروعيتي وراي اجماع و قراردادگرايي مسموع نيست. تمامي شهروندان فارغ از تعلقات عرضي (رنگ، دين، طبقه، . . .) از حق برابر در حكومتكردن و حكومتشدن برخوردارند.
اولين گام براي رام كردن شهر بلبشو، گسترش فضاي كارآمد سياسي تا مرزهاي تقريبي فضاي اقتصادي ميباشد. اين راهبرد ميتواند توان سرمايه و دستگاه سياسي آن، دولت، را در استفاده از تحرك ذاتياش بهمثابه تهديدي به هنگام مذاكره براي كسب امتياز از شهرها را تحليل برده و شهر را به تحميل ماليات متناسب با هزينههاي اجتماعي بر شركتها و نمايندگان سياسياش، توانا سازد.
(2) عدالت اقتصادي: توليد، توزيع و تخصيص منابع (بالاخص كالاها و خدمات عمومي) تنها با اتكا بر بازار آزاد و رقابتي امكانپذير است. حق انتفاع برابر براي تمامي شهروندان از كالاهاي جمعي و صلاحيتي محفوظ است.
(3) عدالت قضايي: معيار قضا در شهر زيبا، قرارداد است كه ذيل منشور شهر با اجماع شهروندان تدوين ميشود. هدف عدالت قضايي نيز رفاه عمومي است. قوانين را ميتوان با توجه به اهداف آنها يعني رفاه عمومي، عدم تخطئي واضع آنها به حقوق شهروندي و همچنين شكل آنها كه باري بر دوش شهروندان بيارتباط با توسعة رفاه عمومي تحميل نكردهباشد، ارزيابي كرد.